تو این هفته باید با آرش خدا حافظی کنم. این فکر و بقیه مشغله های این روزهام منو پرت می کنه تو یه چمن زار سبز تو حاشیه ی سرخ یه غروب و صدای یه ناقوس تو دوردست روی برج یه کلیسا شنیده میشه و با طنین هر ضربه محکمش یادم میاره که چقدر توی درک و هم قبول واقعیت ضعیفم.
و یادم میاره که تموم ظلم بشری میتونه توی یه گلوله یا یه قطره جوهر خلاصه بشه.
اینجا خوبه، خلوته. یگان نمیاد.
+
شنبه 8 تیر1387ساعت 0:29
|
|