تبليغاتX
عنصر بی حافظه
از میان کوچه های مه آلود ذهنم
من همون نادونی هستم که از هر سوراخی ، حداقل دوبار گزیده میشم،
علیرغم اینکه، گزیده و نگزیده از ریسمون سیاه و سپید که سهله، از نخ دندون هم به شدت خوف می کنم.
و گفت و گو نداره که هرکی خربزه می خوره پای لرزش میشینه.



بعدا نوشت: از ساحت مقدس ادبیات عذر خواهی می کنم!!
+  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 20:59    | 

آهای بخفشه
تا چشمان این رهگذر بر تو افتاده، تاب از کف بداده،
دیگر هیچ گلی در این دشتِ شقایق ها و نیلوفر ها ونرگس ها پیش چشمش رنگی ندارد،
آهای بنفشه
رنگ به رنگِ این رنگارنگِ گلبرگ هایت زندگی به رگ های خشکیده اش دمیده،
ترسش از تیرگی های شب هنگام دشت ریخته،
آی بنفشه
سر بر آر و چشم های خسته اش را ببین که شعله ی امید در آن می درخشد،
آی بنفشه
آهای بنفشه
دست هایم را بگیر ، لبخندم را پاسخی ده،
+  شنبه 25 خرداد1387ساعت 18:26    | 

- من ناامید نیستم ، اگه هیچ امیدی نداشتم دیگه دغدغه این که چی کار باید بکنم رو نداشتم. الان خیلی سخت می گذره ، سردرگمم و نسبت به آینده نا مطمئن. ولی هنوز ناامید نیستم. یه کارایی هم می خوام بکنم. باید ببینم چه جوری میشه.

- gazzag رو یادتون میاد؟ این همونه! یه ایمیل برام فرستاده بود، بعد از مدت ها رفتم توش لاگین کردم. باحال بود یه خورده یاد گذشته ها افتادم.

+  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 8:50    | 

شاید من یه جور خروسم!
مثلا یه خروس بی محل
یا یه خروس که محلی از اعراب نداره
یا یه خروس مال محله ی این طرفی
یا ...

یا شایدم اصلا خروس نباشم حالا تو این گرونی مرغ!!

+  جمعه 17 خرداد1387ساعت 21:16    | 

تو بارون که رفتی ، شبم زیر و رو شد..

- من بالاخره نفهمیدم این استفاده از "مثلث حیاتی"ه که به بدن ضرر می زنه یا عدم استفاده، البته این سوال یه چیزی تو مایه های استفهام انکاری و ایناس یعنی می خوام بگم اگه استفاده اش ضرر داره پس چرا من امروز صبح اینقدر سرم گیج می رفت؟! (ایول استدلال!)

- "مثلث حیاتی" رو میدونین چیه که، نمی دونین؟! ، ای بابا کجای کارین: "کافئین ، نیکوتین و کدئین" دیگه!

- می دونی هر چی هم قمارباز بی خیالی باشی بازم زور داره برات یه بچه مفو (به ضم میم) بیاد بهت بگه:" اگه الان دربدری واسه اینه که بازی کردی". دوست عزیز ، آقای محترم اگه الان می نالم واسه این نیست که از راهی که رفتم پشیمونم ، از وجود نامردما و عوضی هایی مثل شماست که ناراحتم، از اونایی که تنها هنرشون گسترش باتلاقیه که توش زندگی می کنن.

- بی خیال.

- پ.ن. اختصاصی: اگه اینو می خونی یه کاری بکن یا یه چیزی بگو جونم، به لبم رسید.

-پ.ن. : اگه با موزیلا حال می کنین ، می تونین باهاش یه رکورد بزنین ، حداقل فایده اش اینه که اگه پس فردا به عنوان یه کاربر ایرانی یا فارسی یه چیزی گفتیم حرفمونو گوش کنن.

+  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 8:45    | 

یه بار دیگه "سیستم" ما رو مورد عنایت خودش قرار داد و سعی خودش رو کرد که بهم بفهمونه به هیچ کدوم از اونایی که میخوای نمی رسه ، و صد البته که من هنوز پوستم کلفته!
البته این بار اوضاع خیلی وخیمه! حالا اگه کسی اون بالا یا این پایین پارتی مارتی داره ما التماس دعا داریم!!

من هر وقت هر جا یه شعری جمله ای چیزی می نویسم آرش میگه مثل راننده کامیونا می مونی،
اولندش که راننده کامیون بودن هیچ چیز بدی نیست (بچه تر که بودم یکی از آرزوهام راننده اتوبوس و کامیون شدن بود! همه میخواستن دکتر و خلبان بشن ، ما راننده! هیچیم به ابنای بشر نرفته)
دویومندش ، خوب یه موقع می طلبه دیگه.

دلت چه شد، دلت چه شد، به باد رفت..



پ.ن.یکی دیگه از مشاغل مورد علاقه ام سبزی فروشی با وانت بود!!
+  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 11:43    | 


سبب منم که میشکنم      اما حرفی نمی زنم
+  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 8:27    |