- بابا ، یک ماش دیگه بش بده ببینم چه میشه؟
- چه می خواهی بشه؟ میمیره.
- مرگ یکبار ، شیون یکبار. بهتر از این نیست که هر روز عصر خمار بشه بیاد اینجا روزی اش را از ما بگیره..؟
بابا دوید توی حرفش:" من که نمی خواهم حیوون را بکشم."
- اگر روزی از این خانه رفتیم، چه میشه؟
- گاس دیگری پیدا بشه و حبش را برسونه.
- اگر پیدایش نشه ، میمیره.
بابا دود تریاکش را به هوا فوت کرد و گفت:" همه ی ما باید بمیریم."
نرگس پرسید:" با تریاک؟"
آقا محسن جواب داد:" نمی دانی مرگ با تریاک چه عالی است.خوابت می برد و اصلاً هیچ نمی فهمی."
- آخر ، "شنگول" از بی تریاکی میمیره.
- آره ، آن بد است ، خیلی بد است.
- حالا که آروم آروم دارم حس می کنم اینو که باید به زودی
از این خراب شده برم دلم بدجوری می گیره. من همیشه توی خداحافظی و
جدا شدن بد بودم. با وجود همه ی ناراحتی هایی که کشیدم ، همه ی رنج ها و
سختی ها ، بازم کلی غصه ام میشه وقتی بهش فکر می کنم. شایدم بیشتر به خاطر
جدا شدنم از اکثر آدماییه که تو این 5 سال باهاشون بودم. کاش آینده برامون
روشن باشه تا نخوایم با حسرت به یاد امروز بیافتیم ، هر چند دوران جالبی
بود که زود گذشت. کاش دانشجوهای 20 سال دیگه بدونن ما تو چه دوره ای
دانشجو بودیم .(بی خیال برا چی بدونن ، همون بهتر که ندونن!!)
پ.ن.1 قطعه ی اول ، بخشی بود از داستان "دربدر" از کتاب "
میرزا " نوشته ی مرحوم " بزرگ علوی " که یه کتاب فوق العاده و کم نظیره و
خوندنش رو به شدت به همه توصیه می کنم ، ضمن اینه این کتاب برای من خیلی
خیلی خاطره داره.
پ.ن.2 شنگول اسم یه ساره که آقا محسن معتادش کرده و هر روز دم غروب پیداش
میشه و یه حب تریاکش رو می گیره و میره! یه جورایی ماجرای این سار و مشکلی
که نرگس داره بهش فکر می کنه منو یاد خودمون میندازه.
پ.ن.3 به جون خودم من نمی خوام چیز غمگینی بنویسم که امین دوباره شاکی بشه
و همین چند تا خواننده هم دیگه اینجا نیان ، فقط دارم روزنویسی می کنم ،
شرح حال ، وبلاگ. همین.
+
جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 20:51
|
|
-بازگشت شل و ول و نیمه جون خودم رو به قسمت "نه
خیلی افسرده" ی نمودار متناوب و کج و معوج زندگیم ، از صمیم قلب تبریک گفته و برای خودم به
شدت آرزوی موفقیت دارم.
-از همه ی
عزیزان و آشنایان به خصوص سازمان سنجش عمیقا تقاضا دارم از خود جنبه نشون داده و
به هیچ عنوان موجبات ورود مجدد به شرایط بحرانی قبلی را برای من فراهم نکنند.
-من سال
هاست که طعم یه خواب با آرامش رو نچشیدم ، 11 ماهه که به طور کامل از لذت های حاصل
از خواب محروم بودم. امیدوارم نتیجه ها که بیاد ، مستقل از اینکه چی باشه ، من
دوباره بتونم بخوابم!
- اونجای
آدم بی معرفت !
-یه ویدیوی
مصاحبه دیدم که توش سیاوش قمیشی کلی از "هیچ کس" و سبک کارش تعریف می
کنه ، یه مصاحبه هم از فرامرز اصلانی دیدم که توش به "کیوسک" امتیاز می
داد. خیلی خوشحال میشم وقتی می بینم بالاخره یه جاهایی وسط موسیقی درب و داغون و
داغ دیده ی این مملکت یه ارتباطای نسبتا مفید و خوبی ایجاد میشن و یه حرفای حسابی
زده میشه. به نظرم اینا پایه های اولیه و لازم رشد هستن.
-یه دوست
کشاورزی برام توضیح داد که یه سری از کشورها (مثل هلند و کنادا وآمریکا) که یه سری
گلهای نادر و پرطرفدار رو به طور انحصاری تولید میکنن ، یه ویروس مخصوص به گلها میزنن
تا اگه از پایه شون جدا شدن ، خشک بشن( برای جلوگیری از تکثیر غیر مجاز). حالا یه
سری از ملت شهیدپرور و قهرمان ایران اومدن و این ویروس رو "هک" کردن و
یه سری هورمون ها(یا شایدم آنزیم ها)یی پیدا کردن که اثر ویروسه رو خنثی میکنن! و اینجوری
ما هم می تونیم این گلها رو (فقط به یه سری از کشورهای درب و داغون و بی صاحاب و
بی قانون همسایه) صادر کنیم!! با افتخار ، کف کردم :D
+
یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 22:7
|
|
نمی تونم باور کنم ، ولی یکی از زیباترین صداهایی که تا حالا شنیدم رو دیگه نخواهم شنید و یکی از ساده ترین لبخندهایی که تا حالا دیدم رو دیگه نخواهم دید.
"خش خش این
برگها را
تا انتهای
خیابان
راه که
برویم
همرنگ پاییز
می شوم
کم کم
و تو فکر
می کنی
شاعرم"
نسیم مقصودی
(روحش شاد)
+
یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 20:48
|
|
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند..
احمدخان شاملو
اگه یه احساس کوچیک ساده زیر سنگینی یه فلسفه بزرگ له نمی شد ،
اگه اون دسته آدمهای گهی که هر روز و هر روز تلاش می کنن زندگی بقیه رو سخت تر کنن ، نبودن یا حداقل برای بقیه محدودیت ایجاد نمی کردن ،
اگه آقای الف رشته اش برق بود ، اگه خانوم ب ...،
اگه من تو 12 سالگه نمی خوردم زمین و دندونم نمیشکست،
اگه از هزار تا شاخه ای که روشون پریدم رو یکیش می موندم و نمیشکست،
اگه یکی میومد این پروژه منو انجام می داد و من نجات پیدا می کردم،
اگه محبت با دیوار محکم غرور برخورد نمی کرد و له نمی شد ،
Your pride has build a wall, so strong
That I can't get through.
Is there really no chance
To start once again? v
اگه بارون میزد، آخ اگه بارون می زد
اگه فکر می کردم فکر می کردی فکر می کرد،
اگه من این همه غر نمی زدم ،
اگه این همه "اگه" می شد ، اوه پسر فکرشو بکن ، چی میشد!
+
یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 21:1
|
|