تبليغاتX
عنصر بی حافظه
از میان کوچه های مه آلود ذهنم
دستم ، سفت،لای چرخ آسیاب گیر کرده،
نه میبُره که چرخ بچرخه،
نه ول میکنه که درد تموم بشه..
+  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 11:33    | 


خنک ان قماربازی که بباخت هر چه بودش
                    نه بماند هیچش الا هوس قمار دیگر
+  جمعه 11 مرداد1387ساعت 12:44    | 

خیلی حال میکنم با این عبارت "با این همه" ، یه جورٍ باحالیه، یه بی خیالی خاصی توش داره، انگار همه حرفها و استدلال های قبلی رو خیلی راحت می خواد به تخم بگیره، یا اینکه بگه قبول دارما ولی...، خیلی لاشیه!! خوشم میاد. مخصوصا وقتی تو شعر یا ترانه باشه:
با این همه کاری به جز دوست داشتن تو من بلد نیستم...
با این همه ای قلب در به در هرگز ز یاد مبر...

+  پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 10:15    | 


Ignore, Retry, Cancel?
Ignore, Retry, Cancel?
Ignore, Retry, Cancel?
Ignore, Retry, Cancel?
aha
+  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 13:4    | 


شبیه فرو دادن یه بغض 9 ساله بود وقتی دیشب دیدم احمد باطبی بالاخره از ایران رفته. یه بغض از سال اول دبیرستان تا حالا.
+  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 14:38    | 

تو این هفته باید با آرش خدا حافظی کنم. این فکر و بقیه مشغله های این روزهام منو پرت می کنه تو یه چمن زار سبز تو حاشیه ی سرخ یه غروب و صدای یه ناقوس تو دوردست روی برج یه کلیسا شنیده میشه و با طنین هر ضربه محکمش یادم میاره که چقدر توی درک و هم قبول واقعیت ضعیفم. و یادم میاره که تموم ظلم بشری میتونه توی یه گلوله یا یه قطره جوهر خلاصه بشه. اینجا خوبه، خلوته. یگان نمیاد.
+  شنبه 8 تیر1387ساعت 0:29    | 

- داشتم یه نگاه سزسزی به اعلامیه جهانی حقوق بشر مینداختم، به نظرم اومد موارد زیر تو ایران رعایت نمیشه:
1و2و3و5و6و7و8و9و10و11و12و13و16و18و19و20و21و22و23و25و26و27و28و30
خوب شاید ما جزو بشرها نیستیم، ایناش به جهنم چرا ماده شماره 13 رو رعایت نمیکنن؟

a : Everyone has the right to freedom of movement and residence within the borders of each state.
b : Everyone has the right to leave any country, including his own, and to return to his country

- دم فرزندان برومند ایتالیا گرم که تموم تلاششون رو برای شاد کردن دل ما کردن ولی خوب، نشد. کی این ماجرای ایتالیا با این پنالتی ها تموم میشه خدا میدونه.
+  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 14:24    | 

-بعد از مدت ها استفاده و به نوعی اعتیاد به گوگل ریدر، بالاخره تصمیم گرفتم نوشته هایی که می خونم و حال می کنم یا به یه دردی می خورن رو به اشتراک بذارم.(سمت چپ، زیر دوستان!!).
همه رو به این کار نیک و پسندیده توصیه می کنم.
در ضمن آیدی گوگل منو که میدونین، اونجا اد کنین اشتراکیای همو بخونیم.

-و تو چه می دانی وبتاپ چیست، براستی که اگر از دیار تجلی آرزوها بدوریم، حداقل این شبکه گهگاه نوازشی می دهد، خاطر آزرده را، این هم نمونه اش. اگه اینترنت با سرعت بالا و کامپیوتر با حافظه رم بالا ندارین همین الان قیدش رو بزنین. البته این هم هست، یه نمه سبک تره.
+  شنبه 1 تیر1387ساعت 10:16    | 

من همون نادونی هستم که از هر سوراخی ، حداقل دوبار گزیده میشم،
علیرغم اینکه، گزیده و نگزیده از ریسمون سیاه و سپید که سهله، از نخ دندون هم به شدت خوف می کنم.
و گفت و گو نداره که هرکی خربزه می خوره پای لرزش میشینه.



بعدا نوشت: از ساحت مقدس ادبیات عذر خواهی می کنم!!
+  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 20:59    | 

آهای بخفشه
تا چشمان این رهگذر بر تو افتاده، تاب از کف بداده،
دیگر هیچ گلی در این دشتِ شقایق ها و نیلوفر ها ونرگس ها پیش چشمش رنگی ندارد،
آهای بنفشه
رنگ به رنگِ این رنگارنگِ گلبرگ هایت زندگی به رگ های خشکیده اش دمیده،
ترسش از تیرگی های شب هنگام دشت ریخته،
آی بنفشه
سر بر آر و چشم های خسته اش را ببین که شعله ی امید در آن می درخشد،
آی بنفشه
آهای بنفشه
دست هایم را بگیر ، لبخندم را پاسخی ده،
+  شنبه 25 خرداد1387ساعت 18:26    |